تبليغاتX
یــــــــــــــاغی شهـــر كـــــــــــرج
(من و تــــــــــــــو جـــــــــــــــــــرات مــــــــــــــــــــــــرگ یـــــــــــــم)

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه

خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده

خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه

خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه !


 

+ حك شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 16:17  توسط يه نفري هست ديگه | 
 

عید است ساقیا قدحی پر شراب کن

نفس كشيدم
    
بهار دوباره را
           
به خودم كه در آينه مبهوت مانده بود خنديدم
                 
و قدم ، در ابتداي جاده زندگي گذاشتم
ميخواستم ، دوباره زندگي كنم
           
دوباره ، آري...
              
چقدر شيرين است
               
وقتي به زندگي ، دوباره فكر ميكني
هيچ كس ، در غربت و تنهايي من مرا درك نكرد
          
هر كس به طريقي از من سهم برد
                
و اكنون ، من بي كس و تنها
در ابتدايي ترين راه زندگي قدم ميزنم
           
آري من ، تنها ماندم...
             
تو هم نيامدي تا مرا ياري كني
                               
هيچ كس نيامد
اوه! چه انتظاري دارم
             
از انتظارات خودم ، خنده ام ميگيرد

آه... چقدر خسته ام!
                   
كاش ميشد ، خستگي از تنم در ميرفت
حال با يك فنجان چاي ، يا يك خواب راحت
         
چه خوب ميشد
       
                        دوباره شب خواب ستاره را ميديدم يا اصلاً خواب ميديدم
               
راستي ، چه خوب ميشد!

+ حك شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:2  توسط يه نفري هست ديگه | 

خدايا كمكم كن چرا من ..........

مگه من چي هستم كه بايد اينها را ببينم.

مگه من نمي تونم ....

چرا از الان من بايد اينجوري باشم يعني من ....

خدايا يه خورده زود نيست با ........

يعني من جنبه اين چيزا رو دارم..........

كه از همه زودتر بايد .........

در آخر پس كمكم كن تنهام نذار نا اميدمم نكن

  راستي شوخي كردم چيزي نيست .....

به دل نگيريد

 

با تنهايی و اشک و شب

در تکرار لحظاتی به پوچيه بادبادکها

به انتها می انديشم

انتهايی که برايم راهش مهم نيست

فقط و فقط انتها

از حرکت ـ از زندگی خسته ام

و در التهاب لحظات باقيمانده ، از تنهای هم ديگر ميترسم

تنها همچون سکوت ، تنهای تنها

از سکوت هم ديگر می ترسم

کاش می توانستم

در هياهوی کلنجار برای حيات

خو را گم کنم

از خودم هم ديگر می ترسم

به تو ـ بيش از هر زمان ديگر ـ محتاج ترم

به تو ... !

+ حك شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:52  توسط يه نفري هست ديگه | 

سلام

شاید این آخرین پستی باشه که من توی این سال می نویسم اگه بازم بتونم می نویسم ولی فکر نمی کنم دیگه بتونم بنویسم

حتما میگید چرا دلایل خاصی داره:

_چون دیگه سیستم یا همون کامپیوتر یا رایانه ندارم الانم یه دونه قرض کردم برای آپ کردن

_دیگه وقت ندارم آپ کنم حسابی سرم شلوغه

_اگر بار گران بودیم ما رفیتم اگر کسی از دست ما ناراحته به بزرگواری خودش ببخشه نبخشید ما سر پل صراط هستیم

_این نوشته های یک جوان ساده بی آلایشی ست که داره بسوی سرنوشت می رود نیازمند دعای همه شما هستم

_دیگه حرفی برای گفتن ندارم دم همتون گرم (بروبچ کرج)من مسافرم تا چند وقته دیگه دلم برای همتون تنگ میشه

_گفتم دلم تنگ میشه ولی برای یه نفر بیش از حد تنگ میشه خدا کنه از دوری اش نمیرم

_الان که نشستی داری می خونی این حرفهای منو می دونم از دست من اعصبانی هستی

_خب تا اینجا رو همه میتون بخون از اینجا به بعد مختص فقط یه نفر دوست داشتید بخونید

اگر زیاد نوشتم ببخشید من فقط یه امشب سیستم دارم اینم مال خودم نیست ما بروبچ گرامی سیستم خودم سوخته به سلامتی

خب ای عزیزتر از جان برای تو می نویسم :

خب می خوای از روز 14 بنویسم می دونی 14 کی بود دیروز نمی دونم از دست من چقدر عصبانی هستی ولی دوست دارم منو مثل همیشه ببخشی الان با خودت میگی بازم حرفهای همیشگی چی کار کنم دوستت دارم

خب حالا میگم بازم میگم حرفهای تو نگفتی 45 دقیقه به حساب شماست(این 45 رمزیه)

چقدر بد قولی بابت ............. هر چی که کردم می تونی بگی

اگه یه حرفهای رو به مامان گفتم منظور اینو نبود که بدی منظورم اینه تو این مدت با تو آشنا شدم نگم همین جوری انتخابت کردم شناختمت که خواستمت

خب بگذریم اگه اینا رو گفتم اینا رو میخوام به همه بگم

(( اول اینکه دوستت دارم تا مرز جنون))

خیلی گلی مهربونی مثل یه فرشته پاکی مثل یه اشگ

بگم چرا دوست دارم صداقت که داری ساده بودنت خاکی بودنت وفا داریت

نمی دونم ارزش اینا رو دارم خودت بگو دارم

نمی دونم دیگه چی بنویسم کلمه ای نیست که تو رو توصیف کنم

ساعت از نیمه شب هم گذشته با تمام خستگی ام به عشق تو نشستم می نویسم اگه بشه تا صبح می نویسم ولی دوست دارم بعضی حرفها رو بگم تا اینکه بنویسم

مثل اون شب که تا صبح نشستیم حرف زدیم

اگه دارم میرم فقط به عشق تو میرم نه چیزه دیگه ای

خیلی چیزا دوست دارم بنویسم ولی از روی ماهت خجالت می کشم

بقیش باشه

فقط اینو نصحیت یا پند دوست دارم به همه بگم

اگه جونه این آب و خاکی باید به غیرتت بنازی

یه یا علی بگو باز دنیا زیر رو کن به رسم هر چی مرد نبردتو(عشق . محبت . دوست داشتن . یا هر چیزی که فکر شو می کنی...) شروع کن

خدا حافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم

 

+ حك شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 0:16  توسط يه نفري هست ديگه | 

سلام

رمضان ماه ميهماني خدا مبارك

 

سحر خيزان عزيز تا اذان صبح ...... با قيست

خب التماس دعا

 

+ حك شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 0:56  توسط يه نفري هست ديگه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من معتقدم هر چه درباره انسان گفته اند. فلسفه وشعر است و آنچه حقيقت دارد جز اين نيست كه آن تنها آزادي است وشرافت و آگاهي و اينها چيزيهايي نيست كه بتوان فدا كرد حتي در راه خدا (علی شریعتی)

نوشته های پیشین
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
پیوندها
مردي با اعباي شكلاتي(خاتمي)
118كرج(همشهريان)
شاهزاده ايراني(فرزاد)
كشاورزي( ايزدي پور)
شمارش معكوس(سپهر)
موبايلها(محسن)
برام خيلي دعا كنيد(انسيه)
سما بلاگ (كرجيــــــــها) پوريا
رياضيات كاربردي و كامپيوتر
خداوند بر من حاكم است
دوستداران شاملو وداريوش
خبر گزاري البرز كرج (علي)
پاركنيگ خاطرات (محمودو سارا)
شاه پارسی (مهرداد)
يگ وبلاگ جالب به نام (همفكري)
عشق سيخي چند (ابولفضل)
اهورا مزدا (حسن)
دختر شيطون كرج
خواهش خاكستري (كوشا)
گرگ بارون ديده (محسن)
به ياد آرزوهايي كه ميميرند.....
مجمع مسكوني مترو...
من خودمم (يكي) عجيبن غريبا:d
عابری از کوچه های مه آلود وابهام
جايي به اسم وبلاگ(صادق)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال بچه هاي زيبادشت

<